با اینکه از همه چی دل زده بودمبا اینکه از زور فکر و خیال خواب راحت نداشتمبا اینکه میدیدم هر تلاشی میکنم این زندگی درست بشو نیستبا اینکه .....ولی باز هم تلاشم رو میکردم که کارمون به جدایی ختم نشه، تا جایی که میتونستم کوتاه می اومد، تا اونجا که میتونستم تو خلوت حرص میخوردم و دم نمیزدم و تحمل میکرد پس از دوشیزگی بسمت متلاشی شدن...
ما را در سایت پس از دوشیزگی بسمت متلاشی شدن دنبال میکنید
بعد از اینکه رفتم بابا اینا اصلا نپرسیدن که چی شد که شوشو نیاوردت یا اون سر و صداهای پشت گوشی چی بود و من هم طبق معمول عادت و اخلاقی که داشتم هیچی نمیگفتم و با دیدن اونا به کلی فراموش کردم که بینمون چی گذشتهفردای روز بعدش من و مامان و داداش راه افتادیم سمت تهراناز اون ساعتی هم که اومده بودم هیچ خب پس از دوشیزگی بسمت متلاشی شدن...
ما را در سایت پس از دوشیزگی بسمت متلاشی شدن دنبال میکنید